من الآن 27 سالمه!
قبلا یه آدم دیگه بودم، خیلی مهربون، با گذشت، فداکار، مثبت اندیش و خیرخواه.
اینهایی رو که میگم تا همین سه ماه قبل هم جزو خصوصیات من بودن ولی یهو همه چی بهم ریخت، انگار تمام اعتقاداتم (اعتقاد دینی منظورم نیست، اعتقادای که به خودم داشتم رو میگم) خراب شدن، دیگه نمی دونم باید در مقابل اشتباه دیگران، بدخواهی هاشون، کج اندیشی هاشون و خیلی کارهای بد دیگه شون چه کار کنم؟
دیگه خسته شدم از بس همه رو با روی خوش بخشیدم و به روی خودم نیاوردم، و دیگران هم هیچی از این گذشت من نفهمیدن.
خسته شدم از بس سعی کردم آدم خوبی باشم و زندگی آرومی برای خودم و اطرافیانم درست کنم.
خسته شدم از بس آدم قویی هستم و شکست ها و مشکلات نمی تونن اذیتم کنن بعضی وقتها دوست دارم وقتی شکست می خورم گریه کنم و به یکی دیگه تکیه کنم ولی چه کار کنم که نمی تونم.
خسته شدم از بس مشکلات همه رو حل کردم.
ولی الآن سه ماهه که دیگه همه چی بهم ریخته، دیگه آدم سابق نیستم نمی تونم دیگران رو ببخشم و قلبم رو بدون کینه نگه دارم. بخشیدن دیگران از مهم ترین خصوصیت من بود و به خاطر این صفت خیلی از خودم راضی بودم ولی الآن دیگه نمی تونم این کارو بکنم.
خیلی کتاب خوندم، همه کتابهایی که به آدم کمک میکنن تا مثبت باشیم، ولی هیچ فایده ای نداشت.
توی این 27 سال (یعنی از وقتی حالیم شد) همیشه سعی کردم جوری زندگی کنم که خودم آرامش داشته باشم و این آرامش رو در بخشیدن پیدا کرده بودم، بخشیدن خودم و دیگران.
ولی این سه ماه همه چی عوض شده دیگه نه می تونم خودم رو ببخشم نه دیگران رو.
آرامش زندگی م رو از دست دادم.
یه موقع فکر نکنید اتفاق خارق العاده ای افتاده که من اینطوری شدما! نه بابا همه چیز زندگی م مثل قبله.
فقط من مثل قبل نیستم.
نمی دونم اسم این قسمت از زندگی م رو چی بذارم، فکر می کنم یه چیز تو مایه های انقلاب فرهنگیه!
ولی یه چیزی رو می دونید: قبلا که همه رو می بخشیدم بیشتر از زندگی م لذت می بردم.
